۱۳۸۸ بهمن ۶, سه‌شنبه

سئوال ساده ی دوم: ازدواج بر حسب مصلحت های قومی و سیاسی محمد (ص) با عایشه (س) دختر ابابکر صدیق؟؟؟


سئوال ساده ی دوم: ازدواج بر حسب مصلحت های قومی و سیاسی محمد (ص) با عایشه (س) دختر ابابکر صدیق؟؟؟

در معارف اسلامی ایران همیشه خوندم و شنیدم که محمد (ص) به دلایل سیاسی و قومی با دختر ابابکر ازدواج کرد؟!!! و از تاریخ اسلامیی که چند سال قبل از معارف اسلامی در مدارس ایران یاد گرفتم، به یاد می یارم که ابابکر اولین کسی بود که به اسلام ایمان آورد. ابابکر همان کسی بود که در اویل نزول اسلام، موقعی که بزرگان مکه قصد جان پیامبر را داشتند، جان پیامبر را نجات داد، پیامبر را در کیسه ای از مکه بیرون برد و به سلامت به مدینه رساند.

حالا باید اعتراف کنم که همیشه برای من سئوال بوده و هنوزم هست که چه دلیل سیاسی و قومیی بوده که پیامبر عظیم الشان اسلام رو مجبور کرده با دختره 9 ساله ی اولین کسی که به اسلام ایمان آورده و در سخت ترین لحظات زندگی پیامبر اسلام، جانش رو نجات داده ازدواج کنه؟؟؟؟؟

هرچی فکر کردم و می کنم به هیچ جواب منطقیی نمی رسم! جز اینکه پیامبر اسلام هم مثله تمام مردان روی کره ی زمین نیاز جنسی داشته و به دختر ابابکر، عایشه (س)، از لحاظ جنسی جذب شدند و در نهایت با ایشون ازدواج کردند. که اگر پیامبر رو انسان بدونیم کاملاً قابله درکه حالا شاید برای ما ایرانی ها زیاد خوشایند نباشه، اما با نگاهی به اعراب امروز (بعد از 1400 سال) متوجه می شیم که نباید فرهنگ ایرانی مون رو در این مسائل دخیل کنیم. شاید بهترین کار این باشه که هرکسی رو همونطوری که هست قبول کنیم، شاید بهتره که همونطور که خود پیامبر گفته او را یک انسان بدونیم.

احساس می کنیم روبرو شدن با واقعیات به دانش ما عمق بیشتری خواهد داد و آینده ی زیباتری را پیش رویمان مجسم خواهد کرد.

ساز مخالف

یک سئوال ساده: چرا باید اسم خدای اسلام (الله) و بزرگترین بت کعبه (الله)، یکی باشند؟


یک سئوال ساده: چرا باید اسم خدای اسلام (الله) و بزرگترین بت کعبه (الله)، یکی باشند؟


همه ی ما ایرانی ها تاریخ اسلام رو در کتاب های دینی ایران می خونیم، همه ی ما می دونیم پدر محمد (ص) عبدالله و مادرش آمنه بود. اما هیچکس نمی پرسه که قبل از محمد (ص) اسلام نبوده، پس چرا نام پدر محمد (ص) عبدالله (بنده ی الله) بوده؟؟؟ جوابه این سئوال چیست؟

جواب خیلی ساده است که با یک سرچِ کوچیک در گوگل یا جستجو در هر کتابخانه ای در دنیا که کوچکترین کتابی در مورد تاریخ اسلام داره قابله دسترسیه و البته جواب اینه: همونطور که همه ی ما می دونیم قبل از اسلام، اعراب بت پرست بودند و صد البته کعبه بتکده بوده و جالبتر از همه اینه که بزرگترین بتِ کعبه اسمش "الله" بوده.

حالا سئوال من اینه: چرا باید خدای اسلام، با بزرگترین بتِ کعبه همنام باشند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا باید کعبه بیت الله نام بگیره؟؟! چون از لحاظ فیزیکی بیت الله بوده،(الله بتی است در کعبه)!!! این یعنی بت پرستی! یعنی پیامبر عظیم الشان اسلام یا الله اسلام، به این احتمال فکر نکردند که ممکن است، افرادی مثل من این سئوال رو بکنند؟یا شایدم اشکالی نداشته؟؟

"الله اکبر" یعنی چی؟ "الله" بزرگتر یا بزرگترین است؟ اگه تاریخ رو مرور کنیم، بیش از 300 بت در کعبه بوده، پس با دونستن اینکه "الله" نام بتی است در کعبه، "الله اکبر" یعنی چی؟ شاید یعنی: "الله" از 300 تا بت دیگه بزرگتره؟ شاید کل بحث سرِِ برتریه یک بت بوده؟؟ بازم یادتون باشه اسمه پدر پیامبر "عبدالله" بود و لطفا یک تحقیق کوچیک بکنید، هدف من فقط حقیقت یابی است

جواب این سئوالات رو به دوستان غیرمتعصب و حقیقت طلب می سپارم، امیدوارم توضیحات احتمالی رو با همه ی ما قسمت کنند.

۱۳۸۸ شهریور ۴, چهارشنبه

از كره گي دُم نداشتن

از كره گي دُم نداشتن

مردي خري ديد به گل در نشسته و صاحب خر از بيرون كشيدن آن درمانده . مساعدت را ( براي كمك كردن ) دست در دُم خر زده قُوَت كرد( زور زد ) . دُم از جاي كنده آمد . فغان از صاحب خر برخاست كه " تاوان بده !"

مرد به قصد فرار به كوچه يي دويد ، کوچه بن بست يافت . خود را به خانه يي درافگند . زني آنجا كنار حوض خانه چيزي مي شست و بار حمل داشت ( حامله بود ) . از آن هياهو و آواز در بترسيد ، بار بگذاشت ( سِقط كرد ) . خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نيز با صاحب خر هم آواز شد .

مردِ گريزان بر بام خانه دويد . راهي نيافت ، از بام به كوچه يي فروجست (پرید) كه در آن طبيبي خانه داشت . مگر جواني پدر بيمارش را به انتظار نوبت در سايهء ديوار خوابانده بود ؛ مرد بر آن پير بيمار فرود آمد ، چنان كه بيمار در حاي بمُرد . پدر مُرده نيز به خانه خداي و صاحب خر پيوست و به دنبال مرد دویدن کرد !

مَرد ، همچنان گريزان ، در سر پيچ كوچه با يهوديِ رهگذر سينه به سينه شد و بر زمينش افگند . پاره چوبي در چشم يهودي رفت و كورش كرد . او نيز نالان و خونريزان به جمع متعاقبان پيوست !

مرد گريزان ، به ستوه از اين همه، خود را به خانهء قاضي افگند كه " دخيلم! "(خود را تسلیم می کنم) . مگر قاضي در آن ساعت با زن شاكيه خلوت كرده بود(روابط نامشروع جنسی داشت) . چون رازش فاش ديد ، چاره ی رسوايي را در جانبداري از او يافت : و چون از حال و حكايت او آگاه شد ، مدعيان را به درون خواند .

نخست از يهودي پرسيد: تو را چه شده است؟ یهودی گفت : اين مسلمان يك چشم مرا نابينا كرده است . قصاص طلب ميكنم .

قاضي گفت : دیه ی يهودي بر مسلمان نيمه بيش نيست . بايد آن چشم ديگرت را نيز نابينا كند تا بتوان از او يك چشم بركند !

و چون يهودي سود خود را در انصراف از شكايت ديد ، به پنجاه دينار جريمه محكومش كرد !

قاضی جوانِ پدر مرده را پيش خواند . جوان گفت : اين مرد از بام بلند بر پدر بيمار من افتاد ، هلاكش كرده است . به طلب قصاص او آمده ام . قاضي گفت : پدرت بيمار بوده است ، و ارزش حيات بيمار نيمي از ارزش شخص سالم است . حكم عادلانه اين است كه پدر او را زير همان ديوار بنشانيم و تو بر او فرودآيي ، چنان كه يك نيمهء جانش را بستاني !

و جوانك را نيز كه صلاح در گذشت ديده بود ، به تأديه ی سي دينار جريمه ی شكايت بي مورد محكوم كرد !

چون نوبت به شوي آن زن رسيد كه از وحشت بار افكنده بود(سِقط کرده بود) ، قاضی گفت : قصاص شرعاً هنگامي جايز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد . حالي ميتوان آن زن را به حلال در فِراش ( عقد ازدواج ) اين مرد كرد تا كودكِ از دست رفته را جبران كند . طلاق را آماده باش !

مردك فغان برآورد و با قاضي جدال ميكرد ، كه ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دويد(فرار کرد) .

قاضي آواز داد : هي ! بايست كه اكنون نوبت توست ! صاحبِ خر همچنان كه ميدود فرياد كرد : مرا شكايتي نيست . محكم كاري را ، به آوردن مرداني ميروم كه شهادت دهند خر مرا از كره گي دُم نبوده است !

از " كتاب كوچه " ، اتْر احمد شاملو

۱۳۸۸ تیر ۷, یکشنبه

نامه ی پسر دکتر بهشتی به پدرش در سالروز شهادت دکتر بهشتی

بار ديگر بي تو

چرا هربار كه هفتم تير مي رسد سفرة دل گرفته ام را نزد تو مي گسترم؟ شايد چون ساية تو را همچنان بر سرم گسترده مي بينم. شايد هم كه چون نمي گذارند صدايم شنيده شود، بدنبال چاهي مي گردم تا آهي بركشم. شايد هم كه برباد رفتن ميراث توست كه اينچنين آتشم مي زند و داغ ديرينه را تازه مي كند.

پدر! ديدي كه چه روزهايي را شاهد بوديم كه امكان بازشناسي تاريخ صدر اسلام را برايمان ممكن ساخت؟ ديدي كه سكوت كه شكسته شد، چگونه دل ها مملو از اميد شد؟ ديدي كه عطر راستي و صداقت كه فضا را پر كرد، پايه هاي كاخ هاي دروغ و ريا به لرزه افتاد؟ ديدي خمودي و خموشي جاي خود را به سرزندگي و نشاط داد؟ ديدي كه دل هايي كه سال ها با انگشتان كليشه سازان از هم دور نگه داشته شده بود، فاصله ها را شكستند و در كنار هم نشستند؟ ديدي كه نسل سومي كه با انقلاب، امام، جنگ، شهادت و دينمداري قهر كرده بود، در داوري هايش به تأملي دوباره نشست و مطالباتش را در ادبيات صدر انقلاب جستجو كرد؟ ديدي كه زن و مرد و پير و جوان و روستايي و شهري، چشم اميدشان را به يار ديرينة تو دوختند و به رغم همة اما و اگرها و جوسازي ها، رايت اعتمادشان را بدست او سپردند؟

اما پدر ديدي كه همان كساني كه پس از شهادت تو زير لب زمزمه كردند كه بهشتي عاقبت بخير شد و تداوم حيات او به سلطة اسلام ليبرالي مي انجاميد، چه كردند؟ به بهانة حراست از اسلاميت نظام، جمهوريت نظامي كه تو در كنار امام و مرادت و به ياري بسياري ديگر از همراهان ديروز و امروز معماري كرده بودي را به مذبح سلايق و علايق و داوري هاي شخصي بردند. خواست مردمي نجيب كه با بالاترين درجات آگاهي، حق به سرقت بردة خود را مطالبه مي كردند را آشوب طلبي ناميدند، خوننشان را بر قداره بندان خود مباح ساختند، و به نام دين، دينداران را بي دين ناميدند، مذبوحانه به دنبال سرانگشتان بيگانه گشتند و يافته و نايافته، سكوت تلخ، بلند و رساي حق خواهان را با شادكامي دشمنان قسم خوردة انقلاب همانند كردند تا مجوزي براي مشروعيت بخشي به كودتاگران دست و پا كنند.

ياد روزهاي سختي مي افتم كه در مقابل هجمة ناجوانمردانة زبان هاي پلشت سكوت كردي و افتراها و دشنام ها را از دوستان ديروز و دشمنان آن روز و امروز صبورانه شنيدي و دم فروبستي. تو قرباني التقاط و تحجر شدي: التقاط تو را ترور شخصيت كرد، تحجر در مقابل رضايتمندانه سكوت كرد، و آنگاه بود كه فاجعة هفتم تير به آساني اتفاق افتاد. اين بار اما، روايتي معكوس در كار است: تحجر، انديشه هايت را بر نمي تابد و تجلي سبز آن را تحمل نمي كند، التقاط شادمانه برحق بودن خود را اثبات مي كند، و اين تويي كه يكبار ديگر به قربانگاه فرستاده مي شوي. بگذار كه اين بار سخنم را با شعري از شفيعي كدكني به پايان برسانم:

تو در نماز عشق چه خواندي كه سالهاست
بالاي دار رفتي و اين شحنه هاي پير
از مرده ات هنوز پرهيز مي كنند
......
خاكستر تو را
باد سحرگان
هرجا كه برد
مردي زخاك روييد

سيد عليرضا حسيني بهشتي هفتم تيرماه 1388

۱۳۸۸ خرداد ۲۷, چهارشنبه

پاسخ آیت الله بیات به نامه میرحسین موسوی


آنچه با شما و مصالح جامعه اسلامی به مبارزه برخاسته، یک طرز فکر غلط و انحرافی است

آیت الله بیات زنجانی در پاسخ به نامه میرحسین موسوی به علما ضمن حمایت از وی و ستایش احساس تکلیف و دغدغه انقلابی وی تاکید کرد که آنچه با شما و مصالح جامعه اسلامی به مبارزه برخاسته است، یک طرز فکر غلط و انحرافی است که معتقد است برای رسیدن به اهداف به ظاهر مقدّس، می‌توان به هر وسیله نامقدسی متوسل شد.
به گزارش قلم نیوز، متن پاسخ آیت الله بیات زنجانی به نامه مهندس موسوی به این شرح است:

"بسم‌اللّه الرّحمن الرّحیم برادر دلسوز و انقلابی جناب آقای مهندس موسوی- ایّده الله تعالی سلام علیکم؛ همانطور که در نامۀ خود مرقوم داشته‌اید ریز وقایع و صحنه‌آرایی انتخابات دهمین دورۀ ریاست جمهوری را در حدّ مقدور پی‌گیری کرده‌ام و با شما هم عقیده‌ام که در حقّ آراء ملّت و در حقّ شما به عنوان نمایندۀ فکری بخش عمده‌ای از این ملّت جفا شده است. اگر چه به عنوان شخصی که سالهای متمادی به امور اجرایی و تقنینی اهتمام داشته‌ام می‌دانم که گاه تخلّفاتی اندک، از ناحیۀ مجریان جزئی امور رخ می‌دهد، اما این بی‌اعتنایی اخیر و بی‌حرمتی کلان به آراء ملّت بی‌سابقه است. سالهاست که امام عزیز و همینطور سلوک و منش انقلابی او از میان ما رخت بربسته است ولی ظاهراً برخی، مدارا، مردم‌داری و وظیفه‌شناسی و هدایتهای انقلابی‌اش را در پی خودش به خاک سپرده‌اند. به هیچ وجه مدّعی نیستم که دوران پیش از سال 68 بری از نقص و خطا بوده است، اما مگر کسی می‌توانست در زمان حضور امام راحل اینچنین قانون را دور بزند و بعد هم شاکیان را به سخره گیرد و مردم را هم علیه آنان بفریبد. هنوز نسل اول انقلاب زنده‌اند، در حالی که ارزشهای انقلاب چنین تحریف می‌شود. هنوز بسیاری از تدوین‌کنندگان و نویسندگان و اعضای بازنگری قانون اساسی زنده‌اند و برخی به خود جرأت می‌دهند که آن را به نحو استصوابی تفسیر کنند. هنوز جملۀ امام که میزان را رأی ملّت می‌دانست در میان ما تکرار می‌شود. اینجانب سالهاست که در سخنان و مواضع مختلف، فاصله گرفتن نظام از راه و اندیشۀ امام را متذکّر شده‌ام و نسبت به استقرار آرام اندیشه‌ای خمینی‌ستیز در کشور هشدار داده‌ام؛ اندیشه‌ای که نهایتاً ثمری جز تبدیل «جمهوری اسلامی» به «حکومت اسلامی» نخواهد داشت و نهایتاً دین و دنیای مردم را در خود هضم خواهد کرد. اکنون ضمن حمایت از جنابعالی و ستایش احساس تکلیف و دغدغۀ انقلابی‌تان نکاتی را به شرح زیر به محضر عموم یادآور می‌شوم:

1-کسانی که به شما رأی داده‌اند، در پی آن بوده‌اند که متقابلاً سوگند شما را در برابر خود و خدای خود بشنوند که از حقوق قانونی آنان پاسداری خواهید کرد و قانون کشورشان را حرمت خواهید گذاشت. همین امروز را روزی بدانید که این سوگند را بالقوه در برابر آنان یاد کرده‌اید و بر شماست که با توکّل به پروردگار توانا و درایت و استفادۀ کامل از وسایل قانونی کشور رأی مردم را به خودتان و همینطور به دیگران پاس بدارید؛ کما اینکه این تکلیف بر دوش دو نامزد بزرگوار دیگر برادر عزیز و ارزشمند و مظلومم جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی و برادر ارزشمندجناب آقای دکتر رضائی هم سنگینی می‌کند. اگر از ابتدا به صحنه نیامده بودید، تکلیف به گونه‌ای دیگر بود، اما اکنون زمانی است که باید در برابر قانون ستیزی و خودخواهی ایستاد و نگذاشت که بی حرمتی به قانون و خواست اکثریّت در این کشور رواج پیدا کند. اطمینان داشته باشید که شما و کسانی که با نیّت خالص خود، شما را همراهی می‌کنند، موفق خواهید بود ولی این اعتراضات و دفاع از حق خود را بگونه ای مطالبه کنید که راه سوء استفاده را از مخالفین شما بگیرد.
2-در چنین روزهائی نهی از مظالم و اعلام برائت از اعمال منکر گونه در چارچوبهای قانونی و عُقلایی بر همگان واجب است. مدیران و زعمای صالح حکومت هم باید در مخالفت با اینگونه اعمال بکوشند و گرنه در نزد افکار عمومی متّهم به نادیده گرفتن حقوق مردم خواهند شد. امروز دغدغه اصلی این است که عهد جمهوری اسلامی با مردم به طور یک جانبه مخدوش شده است و یاران برجستۀ امام را متهم به قدرت‌طلبی می‌کنند.
3-آحاد مردم به ویژه جوانان عزیزی که در پی احقاق حقّ قانونی خود هستند، این تلاش قانونی خود را نهی از منکری بدانند که باید شرایط شرعی و قانونی آن مراعات شود. در این نهی از منکر بزرگ باید تقوای الهی پیشه کنید و بدانید که عدّه‌ای به دنبال آنند که شما را لاابالی و آشوبگر معرفی کنند و به همین جهت، مراقب باشید که میان نهی از منکر و آشوب، خلطی بوجود نیاید. این موضوع قابل تاکید است که رقیب شما یک نامزد انتخاباتی خاص یا طرفدارن و هوادارن او نیستند؛ آنچه با شما و مصالح جامعۀ اسلامی به مبارزه برخاسته است، یک طرز فکر غلط و انحرافی است که معتقد است برای رسیدن به اهداف به ظاهر مقدّس، می‌توان به هر وسیلۀ نامقدّسی متوسّل شد. این اندیشه و طرز فکر را دشمن اصلی خود و دین خدا بدانید، سپس صاحبان این فکر غلط را محکوم سازید. همان طور که پیشتر هم بارها گفته‌ام شعار جوانان ما در موقعیت کنونی باید این باشد که برای رسیدن به اهداف مقدس نباید از وسایل نامشروع کمک گرفت.
4-مطالبات گستردۀ نامزدها و طرفداران آنها هشداری است در برابر دستگاه قضایی که باید جدّی گرفته شود. مسئول دستگاه قضایی کشور، پیش از هر چیز به عنوان یک فقیه شیعی باید خود را ملجأ مردم بداند. اگر روزی محکمه‌های قضایی یک کشور نتوانند عدالت را میان مردم برقرار سازند، طبیعی است که ستم‌دیدگان راههای دیگری برای احقاق حقوق خود جستجو خواهند کرد و خدای ناکرده مقصد چنین جامعه‌ای آشوب، ناامنی و هتک حرمت مقدّسات است. در پایان امیدوارم همۀ دست اندرکاران نظام جمهوری اسلامی در رعایت مصالح دین خدا و مردم بکوشند و پاسدار اعتماد مردم باشند.

والسلام علی عبادالله الصالحین قم، اسدالله بیات زنجانی 25 خرداد 1388 مصادف با 21 جمادی‌الثّانی 1430".