۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۱, سه‌شنبه

توبه: سوره ای که ازش خون می چکه!(قابل توجه دوستان مسلمان)

توبه: سوره ای که ازش خون می چکه!(قابل توجه دوستان مسلمان)

بارها با دوستان متعصب و مسلمانم در اینترنت و مکانهای دیگه بحث و گفتگو کردم! کسانی که اسلام رو دین برابری و برادری می دونند(البته دینی که فقط مسلمان ها رو برابر می دونه نه انسان ها رو) و معتقدند این دین کاملترین دین برای بشریت است، چون از نظر من به جز خداوند هیچ چیز کامل نیست، پس اسلام هم از این نقصان مبری نیست، در اینجا چندین آیه از سوره ی توبه رو برای روشنگری می یارم، شاید کور سوی منطقی در دل متعصبان روشن کنه.

قابل توجه دوستان اینکه سوره ی توبه تنها سوره ی قران است که بدون "بسم الله الرحمن رحیم" شروع می شود، فکر می کنم با خوندن این سوره دلیل این موضوع رو بفهمید، چون در این سوره اثری از خدای رحمان و رحیم نیست:

(اين، اعلام) بيزارى از سوى خدا و پيامبر او، به كسانى از مشركان است كه با آنها عهد بسته‏ايد!(1)
با اين حال، چهار ماه (مهلت داريد كه آزادانه) در زمين سير كنيد (و هر جا مى‏خواهيد برويد، و بينديشيد)! و بدانيد شما نمى‏توانيد خدا را ناتوان سازيد، (و از قدرت او فرار كنيد! و بدانيد) خداوند خواركننده كافران است! (2)
و اين، اعلامى است از ناحيه خدا و پيامبرش به (عموم) مردم در روز حج اكبر ( روز عيد قربان) كه: خداوند و پيامبرش از مشركان بيزارند! با اين حال، اگر توبه كنيد، براى شما بهتر است! و اگر سرپيچى نماييد، بدانيد شما نمى‏توانيد خدا را ناتوان سازيد (و از قلمرو قدرتش خارج شويد)! و كافران را به مجازات دردناك بشارت ده! (3)
مگر كسانى از مشركان كه با آنها عهد بستيد، و چيزى از آن را در حق شما فروگذار نكردند
(توضیح نویسنده: یعنی مالیاتی که قرار گذاشتند رو به اندازه ی سابق بدهند و این مالیات عبارت است از اسب ها، شتر ها، اموال و دختران افراد غیر مسلمان که به کنیزی گرفته خواهند شد)، و احدى را بر ضد شما تقويت ننمودند(توضیح نویسنده: یعنی تبلیغ دین خود را نکنند); پيمان آنها را تا پايان مدتشان محترم بشمريد; زيرا خداوند پرهيزگاران(توضیح نویسنده: تعریف پرهیزگار از نظر خدای اسلام برام جالبه!!!) را دوست دارد! (4)
(اما) وقتى ماه‏هاى حرام پايان گرفت، مشركان را هر جا يافتيد به قتل برسانيد; و آنها را اسير سازيد; و محاصره كنيد; و در هر كمينگاه، بر سر راه آنها بنشينيد! هرگاه توبه كنند، و نماز را برپا دارند، و زكات را بپردازند، آنها را رها سازيد
(توضیح نویسنده: یعنی یا مسلمان می شوید یا می میرید); زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است(توضیح نویسنده: چه خدای آمرزنده و مهربانی!! دلم خواست)! (5)

فکر می کنم به خوبی می شه دید که از نظر اسلام فقط مسلمان ها مساوی هستند (که البته اونم مرد و زن داره) ، و مطمئناً از نظر این دین انسان ها با هم برابر نیستند، دوستان متعصب یکمی بگذارید منطق توی وجودتون رخنه کنه، کمی فقط کمی با چشم منطق دنیا رو ببینید نه تعصب!

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۶, پنجشنبه

آدم یا دین داره یا عقل! دینداری = عقل نداری!

آدم یا دین داره یا عقل! دین داری؟ = عقل نداری!



وقتی می زنی شبکه ی چهار تلویزیون ایران و می بینی که استادِ دانشگاه الزهرا که "اتفاقاً" یک زنِ (دکترا از پاریس و تحصیلات حوزوی از قم)، از کتک زدنِ زن ها طرفداری می کنه و براش دلیل علمی و منطقی می یاره (!!!) چیکار می کنی؟
وقتی توی سوره ی نمیدونم چی؟!، آیه ی چِی! که اصلاً برام مهم نیست! میگه: اگه "زنِ ت" از سِکس سرباز زد، تویِ "مرد" حق داری با ترکه ی انار کتکش بزنی، چه فکری می کنی؟! از دینی که بهش ایمان داری چه برداشتی می کنی؟؟
وقتی می بینی زن هایی که نمازِ این دین رو می خونند، روزه اش رو می گیرند، و بقیه اش (آدم کشی و کتک زدنِ زن ها) رو جُک می دونند!!! چه حسی بهت دست می ده؟؟
وقتی می بینی افرادی رو که به نظرشون: عصای موسی، دست شفا بخش عیسی، کشتیِ نجات دهنده ی نوح، پرنده های تکه تکه شده ی ابراهیم، قربانی کردن اسماعیل، لشکر باد و جنِ سلیمان، ماهیِ آدم خواره یونُس و و و ... و و و همه و همه واقعیت های علمی هستند و غیر قابل توجیه برای بشر هستند چه احساسی بهت دست می ده؟؟؟
آیا این افراد چیزی به نام: "منطق" در وجودشان دارند؟ آیا معنای چیزی به نام منطق را می دونند؟؟؟ اصولاً بحث با کسی که این مسائل رو عین واقعیت می داند به نتیجه ای می رسه؟؟؟! اصلاً به نتیجه می رسه؟؟؟؟!!!

جواب این سئوالات رو به شما واگذار می کنم!

۱۳۸۸ بهمن ۶, سه‌شنبه

سئوال ساده ی دوم: ازدواج بر حسب مصلحت های قومی و سیاسی محمد (ص) با عایشه (س) دختر ابابکر صدیق؟؟؟


سئوال ساده ی دوم: ازدواج بر حسب مصلحت های قومی و سیاسی محمد (ص) با عایشه (س) دختر ابابکر صدیق؟؟؟

در معارف اسلامی ایران همیشه خوندم و شنیدم که محمد (ص) به دلایل سیاسی و قومی با دختر ابابکر ازدواج کرد؟!!! و از تاریخ اسلامیی که چند سال قبل از معارف اسلامی در مدارس ایران یاد گرفتم، به یاد می یارم که ابابکر اولین کسی بود که به اسلام ایمان آورد. ابابکر همان کسی بود که در اویل نزول اسلام، موقعی که بزرگان مکه قصد جان پیامبر را داشتند، جان پیامبر را نجات داد، پیامبر را در کیسه ای از مکه بیرون برد و به سلامت به مدینه رساند.

حالا باید اعتراف کنم که همیشه برای من سئوال بوده و هنوزم هست که چه دلیل سیاسی و قومیی بوده که پیامبر عظیم الشان اسلام رو مجبور کرده با دختره 9 ساله ی اولین کسی که به اسلام ایمان آورده و در سخت ترین لحظات زندگی پیامبر اسلام، جانش رو نجات داده ازدواج کنه؟؟؟؟؟

هرچی فکر کردم و می کنم به هیچ جواب منطقیی نمی رسم! جز اینکه پیامبر اسلام هم مثله تمام مردان روی کره ی زمین نیاز جنسی داشته و به دختر ابابکر، عایشه (س)، از لحاظ جنسی جذب شدند و در نهایت با ایشون ازدواج کردند. که اگر پیامبر رو انسان بدونیم کاملاً قابله درکه حالا شاید برای ما ایرانی ها زیاد خوشایند نباشه، اما با نگاهی به اعراب امروز (بعد از 1400 سال) متوجه می شیم که نباید فرهنگ ایرانی مون رو در این مسائل دخیل کنیم. شاید بهترین کار این باشه که هرکسی رو همونطوری که هست قبول کنیم، شاید بهتره که همونطور که خود پیامبر گفته او را یک انسان بدونیم.

احساس می کنیم روبرو شدن با واقعیات به دانش ما عمق بیشتری خواهد داد و آینده ی زیباتری را پیش رویمان مجسم خواهد کرد.

ساز مخالف

یک سئوال ساده: چرا باید اسم خدای اسلام (الله) و بزرگترین بت کعبه (الله)، یکی باشند؟


یک سئوال ساده: چرا باید اسم خدای اسلام (الله) و بزرگترین بت کعبه (الله)، یکی باشند؟


همه ی ما ایرانی ها تاریخ اسلام رو در کتاب های دینی ایران می خونیم، همه ی ما می دونیم پدر محمد (ص) عبدالله و مادرش آمنه بود. اما هیچکس نمی پرسه که قبل از محمد (ص) اسلام نبوده، پس چرا نام پدر محمد (ص) عبدالله (بنده ی الله) بوده؟؟؟ جوابه این سئوال چیست؟

جواب خیلی ساده است که با یک سرچِ کوچیک در گوگل یا جستجو در هر کتابخانه ای در دنیا که کوچکترین کتابی در مورد تاریخ اسلام داره قابله دسترسیه و البته جواب اینه: همونطور که همه ی ما می دونیم قبل از اسلام، اعراب بت پرست بودند و صد البته کعبه بتکده بوده و جالبتر از همه اینه که بزرگترین بتِ کعبه اسمش "الله" بوده.

حالا سئوال من اینه: چرا باید خدای اسلام، با بزرگترین بتِ کعبه همنام باشند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا باید کعبه بیت الله نام بگیره؟؟! چون از لحاظ فیزیکی بیت الله بوده،(الله بتی است در کعبه)!!! این یعنی بت پرستی! یعنی پیامبر عظیم الشان اسلام یا الله اسلام، به این احتمال فکر نکردند که ممکن است، افرادی مثل من این سئوال رو بکنند؟یا شایدم اشکالی نداشته؟؟

"الله اکبر" یعنی چی؟ "الله" بزرگتر یا بزرگترین است؟ اگه تاریخ رو مرور کنیم، بیش از 300 بت در کعبه بوده، پس با دونستن اینکه "الله" نام بتی است در کعبه، "الله اکبر" یعنی چی؟ شاید یعنی: "الله" از 300 تا بت دیگه بزرگتره؟ شاید کل بحث سرِِ برتریه یک بت بوده؟؟ بازم یادتون باشه اسمه پدر پیامبر "عبدالله" بود و لطفا یک تحقیق کوچیک بکنید، هدف من فقط حقیقت یابی است

جواب این سئوالات رو به دوستان غیرمتعصب و حقیقت طلب می سپارم، امیدوارم توضیحات احتمالی رو با همه ی ما قسمت کنند.

۱۳۸۸ شهریور ۴, چهارشنبه

از كره گي دُم نداشتن

از كره گي دُم نداشتن

مردي خري ديد به گل در نشسته و صاحب خر از بيرون كشيدن آن درمانده . مساعدت را ( براي كمك كردن ) دست در دُم خر زده قُوَت كرد( زور زد ) . دُم از جاي كنده آمد . فغان از صاحب خر برخاست كه " تاوان بده !"

مرد به قصد فرار به كوچه يي دويد ، کوچه بن بست يافت . خود را به خانه يي درافگند . زني آنجا كنار حوض خانه چيزي مي شست و بار حمل داشت ( حامله بود ) . از آن هياهو و آواز در بترسيد ، بار بگذاشت ( سِقط كرد ) . خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نيز با صاحب خر هم آواز شد .

مردِ گريزان بر بام خانه دويد . راهي نيافت ، از بام به كوچه يي فروجست (پرید) كه در آن طبيبي خانه داشت . مگر جواني پدر بيمارش را به انتظار نوبت در سايهء ديوار خوابانده بود ؛ مرد بر آن پير بيمار فرود آمد ، چنان كه بيمار در حاي بمُرد . پدر مُرده نيز به خانه خداي و صاحب خر پيوست و به دنبال مرد دویدن کرد !

مَرد ، همچنان گريزان ، در سر پيچ كوچه با يهوديِ رهگذر سينه به سينه شد و بر زمينش افگند . پاره چوبي در چشم يهودي رفت و كورش كرد . او نيز نالان و خونريزان به جمع متعاقبان پيوست !

مرد گريزان ، به ستوه از اين همه، خود را به خانهء قاضي افگند كه " دخيلم! "(خود را تسلیم می کنم) . مگر قاضي در آن ساعت با زن شاكيه خلوت كرده بود(روابط نامشروع جنسی داشت) . چون رازش فاش ديد ، چاره ی رسوايي را در جانبداري از او يافت : و چون از حال و حكايت او آگاه شد ، مدعيان را به درون خواند .

نخست از يهودي پرسيد: تو را چه شده است؟ یهودی گفت : اين مسلمان يك چشم مرا نابينا كرده است . قصاص طلب ميكنم .

قاضي گفت : دیه ی يهودي بر مسلمان نيمه بيش نيست . بايد آن چشم ديگرت را نيز نابينا كند تا بتوان از او يك چشم بركند !

و چون يهودي سود خود را در انصراف از شكايت ديد ، به پنجاه دينار جريمه محكومش كرد !

قاضی جوانِ پدر مرده را پيش خواند . جوان گفت : اين مرد از بام بلند بر پدر بيمار من افتاد ، هلاكش كرده است . به طلب قصاص او آمده ام . قاضي گفت : پدرت بيمار بوده است ، و ارزش حيات بيمار نيمي از ارزش شخص سالم است . حكم عادلانه اين است كه پدر او را زير همان ديوار بنشانيم و تو بر او فرودآيي ، چنان كه يك نيمهء جانش را بستاني !

و جوانك را نيز كه صلاح در گذشت ديده بود ، به تأديه ی سي دينار جريمه ی شكايت بي مورد محكوم كرد !

چون نوبت به شوي آن زن رسيد كه از وحشت بار افكنده بود(سِقط کرده بود) ، قاضی گفت : قصاص شرعاً هنگامي جايز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد . حالي ميتوان آن زن را به حلال در فِراش ( عقد ازدواج ) اين مرد كرد تا كودكِ از دست رفته را جبران كند . طلاق را آماده باش !

مردك فغان برآورد و با قاضي جدال ميكرد ، كه ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دويد(فرار کرد) .

قاضي آواز داد : هي ! بايست كه اكنون نوبت توست ! صاحبِ خر همچنان كه ميدود فرياد كرد : مرا شكايتي نيست . محكم كاري را ، به آوردن مرداني ميروم كه شهادت دهند خر مرا از كره گي دُم نبوده است !

از " كتاب كوچه " ، اتْر احمد شاملو